به علت مشکلات کامنت گذاشتن تو پرشین بلاگ ما رفتیم به بلاگفا
100sal-tanhaee.blogfa.com
نام بازی : بازی وبلاگی پرواز با هزار تومنی !
داور : خداوند
کمک دارو : وجدان خودتون
با یک هزار تومانی دو بال ساخته ام
و می خواهم با آنها تا خداوند پرواز کنم
کسی هست که در این پرواز یاریم کند ؟!
اسم بازی هست پرواز با هزار تومنی . این جمله رو که یادتون هست ؟! با هزار تومن چی کار میشه کرد ؟!
خیلی وقتا توی خیلی سایت ها این تبلیغ رو که مربوط به موسسه خیریه محکهست می بینیم اما شاید به دلایلی مختلفی مثل تنبلی در عضویت کوتاهی کردیم . این بازی یک تلنگر هست برای اون هایی که هنوز عضو نشدن که ضرف هفت روز آینده عضو بشن و اونایی که عضو هستن عیدی بچه های محک رو بدن .
ما حد اقل مبلغی رو برای بازی همون هزار تومن در نظر می گیریم اما اگر کسی بیشتر از هزار تومن هم هدیه کرد لطفا فقط بگه هزار تومن واریز کرده . نمی خوایم با افزایش مبلغ واریزی یکی از دوستان کار بقیه کم به نظر بیاد چون بزرگیه کار انسان ها رو فقط خدا تعیین میکنه و فقط اونه که می دونه کمک های ما به چه نیتی و در چه وضعیتی بوده .
اول تصمیم گرفتم از محک یه شناسه عضویت بگیرم و همه به اون حساب واریز کنیم یا اینکه هر کس شناسه عضویتش رو بفرسته برام . اما بعد شرمنده شدم از تصمیمم چون فقط خداونده که میتونه ارزش کار انسان ها رو مشخص کنه و از اون گذشته اینکه هر کس یه شناسه برای خودش داشته باشه بهتره تا همیشه بتونه لااقل ماهی یک بار با حداقل یه هزار تومنی تا خدا پرواز کنه .
داور رو خداوند قرار دادیم چون همیشه ناظر همه اعمال بنده ها هست و خودش میدونه کی در بازی شرکت کرده .
یک کار دیگه هم هست که شرکت کننده ها باید انجام بدن . باید به دوستاشون اطلاع بدن . که هر چه اشخاصی که با اطلاع شما وارد این زنجیره مهرورزی شدن بیشتر باشه امتیاز شما بیشتر میشه .
یادتون نره این یه مسابقه نیست یه بازیه که داورش خداوند و باید مطمئن باشید داور عادلیه و حتما پاداش این مهرورزیتونو میده .
شرایط بازی به اختصار :
1 . قرار دادن همین پست در وبلاگتان
2. عضویت در موسسه محک ( عضویت در محک تلفنی هم انجام میشه ) (برای کسانی که عضو نیستند)
من برای سهولت شما لینک مستقیم درخواست عضویت رو در محک براتون گذاشتم ولی ثبت نام از طریق شماره تلفنش خیلی راحت تره که شمارش رو در همین صفحه ای که گذاشتم می بینید
تلفن مستقیم با درخواست عضویت محک :۰۲۱- 23540 ( لینک مستقیم عضویت در محک )
3 . واریز حد اقل هزار تومن به عنوان عیدی کودکان محک .( چنانچه در صورت تمایل بیشتر از هزار تومان هم هدیه کردید لطفا فقط هزار تومان بیان کنید) (در صورت تماس با همون شماره بالا برای انواع واریز راهنماییتون میکنن)
4 . اطلاع رسانی به لینک دوستان وبلاگی و آشنایان .
5 . و همه این کار ها باید ظرف 7 روز آینده انجام بشه .
یادتون نره این دوستای کوچولو منتظرن تا شما بازی
رو شروع کنید ....
هرکس خواست بازی کنه به معجزه گر خبر بده تا اسمش لینک بشه... ا
حتما دیده اید روی شیشه برخی بوتیک ها می نویسند:حراج به علت تغییر شغل.تنها تفاوت من با آن مغازه دار این است که من همه اجناسم را در گذشته به حراج داده ام و چیزی در بساط ندارم.
"دیدیم گفتند خلق نیمی،پرواز روشنش را
نیمی به شادی از دل فریاد برکشیدند:با گوش جان شنیدیم آواز روشنش را
باری من با دهان حیرت گفتم:ای یاوه یاوه یاوه
مستید و منگ خلائق یا به تظاهر تزویر میکنید؟!!
از شب هنوز مانده دو دانگی
ور طائبید و پاک و مسلمان
نماز را ز چاوشان نیامده بانگی!!!"
ببخشید،ببخشید یادم رفت که تغییر شغل داده ام.بله داشتم می گفتم:حال که تمام ملت عزیز ما راضی به رضای ولی فقیه شان هستند و همه چیز آرام است من چرا خوشحال نباشم؟مگر درد من جهت خرسندی مردمم نبود؟خوب خدا را شکر به تحقق پیوست و کبوتر عشق مردم بر حرم ولایت نشست.از امروز به جای فتنه با درسهایی از آشپزی در خدمت دوستانم هستم.غذایی که در این پست برای شما عزیزان آماده کردم باقاله قاتوق یا باقالی قاتوک(در فرهنگ دهخدا به معنای لوبیا خورشت ثبت شده است).

مواد لازم:
لوبیا پوست کنده-سیر رنده شده-شوید خشک-تخم مرغ-نمک و فلفل و زردچوبه-روغن با کلسترول!!
روش طبخ:
ابتدا لوبیا و سیر رنده شده را درون روغن ریخته و تفت میدهیم.سپس نمک و فلفل و زردچوبه را به آن اضافه میکنیم.پس از چند دقیقه شوید خشک شده را به آن افزوده و هنگامی که کاملا سرخ شد ناگهان یک لیوان آب سرد به داخل تابه میریزیم(آب گرم هم بود مهم نیست.مهم ناگهانی بودن آن است!!).و در آخر دو عدد تخم مرغ را بدون هم زدن به محتویات تابه اضافه میکنیم.غذای شما آماده است.بهتر است این غذا را در هنگام تماشای تلویزیون ملی و خصوصا شبکه هایی که حماسه را به نمایش میگذارند صرف کنید.
پی نوشت اول:قرصی در داروخانه ها موجود است که پس از خوردن نیمی از آن با خود زمزمه خواهید کرد:همه چی آرومه-من چه قدر خوشحالم....و با خوردن تمام قرص به خواب خوش فرو می روید و پس اینکه برخاستید احساس میکنید ذوب شده اید و آآآی می خندید....آآآآی میخندید....
پی نوشت دوم:فراماسون در آشپزی هم دست برده پدر سوخته!!!
هر چه بیشتر به زمان انتخابات نزدیک می شویم شور و هیجانم کمرنگ تر میشود،چرا که رقابت را در سفره های رنگارنگ و قدرت را در تبلیغات بیشتر میبینم.برنده کسی ست که در زمان کمتر،سرمایه بیشتری خرج تبلیغاتش کند.هزینه های سرسام آور که تنها خدا می داند از چه راهی به دست آمده است.ریشه چالش ها در نوع نگرش سیستماتیک افراد بدنه جامعه است نه صرفا شخصی خاص.کسانی که نتیجه مصیبتها را در ریشه فردی خاص جستجو میکنند نم توانند راه حلی جهت اصلاح امور بدهند.این امر بدیهی ست که ما نیاز به آزادی داریم اما با دقت در افکار مردم درمیابیم که هنوز کم نیستند کسانی که کلمه آزادی را به پست ترین شکل خود یعنی"عریانی"معنا می کنند!!
با چنین تفکری،آزادی چیزی جز عریانی به بار نخواهد آورد.بدین جهت می بینیم تمام کسانی که سالها سد راه لیبرالیسم شده اند و با آن با قدرت ایمان و یقین می جنگند با پلیدترین معنای این کلمه گسترده مواجه بوده اند.تعریف درستی از این کلمه در کشور ما انجام و کتابی در تبیین آزادی ایرانی و آنچه لیبرالها در ایران می خواهند تالیف نشده است.(دلیل اینکه از آزادی ایرانی سخن راندم این است که آغار هر مرحله ای در تکامل فرهنگ نیاز به دو عنصر زمینه و آموزش دارد و فرهنگ چیزی نیست که بتوان یک شبه به مردم تزریق کرد).
من هنوز معتقدم در این کشور می شود تمام نیازها را خواست و با تلاش به دست آورد.مشکل اصلی کشور ما امروز معضلات اقتصادیست.بهبود در وضع معیشت و تامین نیازهای اولیه مردم می تواند قدمهای بلندی در این راستا باشد.در ایران هزینه های سرسام آوری به دلیل بیماری سیستم بوروکراسی به هدر می رود.هزینه هایی اعم از ریالی و زمانی!!
هر شخص در ماه حداقل ده بار به اداره ها و یا بانکها حضور پیدا میکند و با صرف زمان و هزینه بسیار کار خود را انجام شده نمی بیند.این هزینه ها بر دولت نیز تحمیل میشود.سخت مصرفی،کاغذبازی اداری،طرح های کلان مطالعات و کنترل ترافیک،آلودگی هوا و هزینه های ناتمام پزشکی،هزینه تامین و تولید دارو،افزایش بیماری های عصبی و قلبی و.......
با تشکیل گروه های متخصص و ایجاد شبکه و هماهنگی و ارتباط بین اداره های مختلف می توان تمام امور را در خانه یا محل کار به صورت رایانه ای انجام داد.کاری که بانکهای ما دیر به انجام آن اقدام کردند اما تا حدودی موفق بوده اند.
همچنین اعتقاد دارم در این کشور اعتراض هم می تواند موثر و نتیجه بخش باشد.تنها نیاز به هماهنگی و آگاهی صحیح است.دولت باید بپذیرد وقتی قشری خاص به عنوان اعتراض مساله رای ندادن را مطرح می کند به جای طرد کردن و ایجاد تفرقه بین مردم به خواسته های آنها توجه کند که این یکی از حقهای ملت است بر گردن نظام.من تا برآورده شدن خواسته هایم در هیچ انتخاباتی شرکت نخواهم کرد و دلایل خود را این گونه بیان می کنم:
1-تا زمانیکه زندانیان به جرم بیان عقیده در زندان باشند من از رای دادن خود استفاده نخواهم کرد
2-فلسفه انتخابات در هر کشوری مبتنی بر رقابت احزابیست که برای هدفی مشترک با رویکردی متفاوت انجام وظیفه میکنند.حال آنکه رد صلاحیتهای ناعادلانه یک حذب را به تمامی از جریان کنار می گذارد و قدرت مطلق را قبضه میکند.قدرتی که حق انتقاد را غیرقانونی می شمارد.
3-بارها از اطراف شنیده ام که می گویند اگر نماینده ای مد نظر شما نیست رای سفید بیندازید!!این سیاست فریبنده به جهت برداشت رای حداکثری رای دهنده هاست نه کیفیت نماینده ها.و نشان دهنده این حقیقت که تنها شمارش رای من مهم است نه شخصی که انتخاب می شود.
4-مجلس ما خانه عوام است نه سرای نخبگان.به این دلیل که در شرایط احراز صلاحیت مساله پیشینه علمی بسیار کمرنگ است و دریافت صلاحیت منوط به گزینه هایی مانند ایمان،اعتقاد......گردیده نه بازده علمی و قدرت ابتکار.در چنین فضایی کسانی که حقیقتا صلاحیت قانون گذاری دارند خود را از حوزه سیاست کنار کشیده اند.
این پست پی نوشت ندارد!!
بر نوشت:با ارسطوی عزیز همدرد باشیم در درگذشت نا به هنگام برادر عزیزش.
درود به همه عزیزانم.
به انتخابات که نزدیک می شویم مردم را بیشتر در حوزه سیاست می بینیم اما این گرایش اگر همراه با آگاهی سیاسی باشد می تواند تاثیر بیشتری در برون رفت از چالش های پیش رو داشته باشد.از مجلس هفتم بعد از انقلاب به بعد یادآور این قصیده از ملک الشعرای بهار است که اتفاقا برای مجلس هفتم شورای ملی قبل از انقلاب سروده شده است:
" آه از این مجلس و دولت که تو گویی از غیب
همه هستند به ویرانی کشور مامور
این وکیلان که به فرمان رضاخان بودند
همه از عهد ششم جالس این مجلس سور
اینک از غفلت ما ماه شب چهارده اند
تا کی افتد به محاق این مه منحوس شرور"
مجلسی که بسیار ضعیف و بی تحرک از کنار مشکلات مردم گذشت و دلیل این انفعال کنار زده شدن احزاب سیاسی منتقد و مخالف از مجلس بود.بدین صورت مجلسی که می بایست وکیل الرعایا باشد اکنون وکیل الدوله شده است.از چشم هیچ کس پنهان نماند که طرح های ضعیف دولت با موافقت حداکثری در مجلس که نمایندگان آن به صورت حزبی رای میدادند به تصویب می رسید.و با تعجب بیشتری دیدیم پس از چند اختلاس بزرگ و مداوم،وزیر اقتصاد به راحتی رای اعتماد خود را از مجلس غیر قابل اعتماد گرفت.وقتی اعضای احزاب دیگر اندیش با مشکلات عدید و رد صلاحیت های شدید مواجه بودند نمایندگان دولتی در حال تبلیغات و جمع کردن رای بودند.تو گویی یک نفر کاندید شده و یک نفر هم باید رای بیاورد!!
من در این انتخابات شرکت نخواهم کرد چرا که به قول یکی از اساتید خود اصولگراها(محبیان):
" در این انتخابات سه جریان حضور دارند:
1-جریان "احمدی نژاد آری،مشایی نه"(جبهه پایداری)
2-جریان"احمدی نژاد آری،مشایی سکوت"(حامیان دولت)
3-جریان"احمدی نژاد و مشایی آری"(جبهه جدید توحید و عدالت یا جریان انحرافی)"
و تمام غم نماینده ها در حمایت یا عدم حمایت از یک شخص خلاصه شده است نه مردم.
چند وقت پیش قانون اساسی ایران را می خواندم که به این اصل برخوردم:
اصل 26:احزاب،جمعیتها،انجمن های سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده آزادند،مشروط به اینکه اصول استقلال،آزادی،وحدت ملی،موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند.هیچ کس را نمی توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت.
متاسفانه از 177 اصل قانون اساسی تنها همین اصل(26)مربوط به آزادی احزاب است که آن هم آزادیش مشروط به 5 اصل مهم شده(منظور از آزادی،آزادی اندیشه ست)
در قانون کشور ما شرایط اشخاص حقیقی تاسیس کننده حزب به صورت زیر بیان شده:
1-نداشتن سوابق سو مندرج در ماده 7 قانون احزاب
2-داشتن حداقل 25 سال تمام
3-التزام به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
4-تابعیت ایران
5-نداشتن سو پیشینه کیفری و عدم محرومیت از حقوق اجتماعی
در نگاه اول بسیار ساده می آید اما به مورد سوم توجه کنید!!! التزام به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.یعنی پذیرفتن 177 اصل و شرط قانون اساسی.اما قانون اساسی مانند قوانین دیگر به دست مردم نیست.در اصل 177 قانون اساسی آمده:برای تغییر در این قانون نیازی به نظر مردم نیست و هرگاه رهبر احساس کند تغییری نیاز است با تشکیل مجمعی این تغییر صورت میپذیرد(یعنی اقدام به تغییر قانون اساسی از طرف مردم غیرقانونیست!!)
اما در اصل 59 امده بود:در مسائل بسیار مهم اقتصادی،سیاسی،اجتماعی و فرهنگی اعمال قوه مقننه می تواند از راه همه پرسی و مراجعه مستقیم به آرا مردم صورت گیرد!!
به هر حال با پذیرفتن تمام این شروط و پس از ارائه اساس نامه و مرام نامه که تمام خط مشی و برنامه و هدف حزب در آن ثبت میشود و پس از تائیدیه گرفتن قادر خواهید بود حزبی داشته باشید.خوب حالا باید فعالیت خود را جهت بهبود اوضاع کشور آغاز کنید:
ماده 28:برای تشکیل اجتماعات و سخنرانیها در میادین و پارکهای عمومی باید طبق ماده 6 قانون احزاب مجوز کتبی از وزارت کشور دریافت شود
ماده30:تقاضای برگزاری راهپیمایی و اجتماعات باید یک هفته قبل از انجام راهپیمایی کتبا و حضورا توسط نماینده رسمی و معرفی شده گروه به وزارت کشور تسلیم شود.
ماده 31:گروه موظف است برای انجام راهپیمایی تعهدی مبنی بر عدم حمل سلاح و عدم اخلال نسبت به مبانی اسلام و امنیت به وزارت کشور تسلیم کند.
و همچنین شعارهای راهپیمایی باید کتبا اعلام شود.برای مثال اگر 4 سال پیش با شعار مرگ بر روسیه مجوز می گرفتید اکنون که روسیه عزیز دل برادر است نمی شود و باید باید با شعار همیشگی مرگ بر آمریکا مجوز دریافت کنید.
از دردهای طنز گونه بگذریم.می بینیم که نظام قبل و پس از انقلاب همواره بر این باور بوده اند که از مانور احزاب کاسته و آنها را منفعل و گوشه نشین کنند و این خلاف اصول اولیه دموکراسی است.گوشه نشینی احزاب قدرت را به دولت بازگردانده و مردم را نیز بی تحرک ساخته است.تنها احزابی فعالیت عملی دارند که به این صدها شرط و تبصره التزام عملی داشته باشند.شروط و اصولی که از آن سخن می گویم هر گونه تغییری را انحراف از اساس جمهوری اسلامی و هر گونه سخنی مبتنی بر تغییر قوانین گذشته را وابستگی به بیگانه میداند.اما یک نکته را هیچ گاه فراموش نکنید:
در ایران تنها بازه زمانی که احزاب آزادی نسبی بهتری داشتند بین سالهای 1320-1332 بود.زمانی که مصدق به کمک فقط 7-8 نماینده مجلس را مجبور به ملی کردن صنعت نفت ایران کرد.
یاد بزرگ مردان تاریخ ایران که در سخت ترین شرایط سیاسی یک لحظه دست از تلاش برنداشتند همواره گرامی.
سخنی که برای همگان آشناست.روزگاری از این جمله به غرور سخن میراندیم و جولانگه ما آزادی بود.
آزادی سخن...عقیده...رسانه...دین.
روزگاریست که عرصه بر ما تنگ شده و این تنگنای عرصه،ترشی خلق با خویش به ارمغن آورده.باز می تازیم اما نه این بار در ره آزادی،بل به دوستان،به گذشته،به مردان و زنانی که در عصری برای این پرگهربوم جان فدا کردند.دریغا این روزها آزاداندیشی و زیبا اندیشی در تخریب مردمان روشن گذشته معنا می شود.از یاد برده ایم آزادی عقیده را.بر شریعتی تاختیم که چرا دین مدار بود.بر مصدق تاختیم که چرا کودتا نکرد.بر خاتمی لعنت فرستادیم که آنچه مصدق میتوانست نکرد.
راستی اگر به شما هشت سال فرصت بدهند تا در بالاترین مقام اجرایی کشور به بازسازی این وطن بپردازید این فرصت را به کودتا بدل می کنید؟
می دانم این پست مورد هجوم نقدهای بهترین دوستانم قرار خواهد گرفت اما باری دیگر لازم دانستم معنای دموکراسی و آزادی را در درد و دلی خاص بیان کنم:
همه ما این روزها در رسانه ملی و بیگانه اخباری متناقض از حضور مردم در راهپیمایی دیدیم و شنیدیم.آنهایی که در ایران زندگی میکنند و چشمانشان را رو به واقعیات نبسته اند و خود را به فریب رسانه ها دلخوش نساخته اند نیک میدانند که همه آنهایی که در آن روز سرد در خیابان ها حضور داشتند به دلیل چند ساندیس نیامده بودند.با تمام عوام فریبی که دولت انجام میدهد مردم زیادی هنوز مشروعیت نظام را قبول دارند.اگر حرکتی انقلابی صورت بگیرد مردم رو در روی مردم خواهند ایستاد و مرفهان بی درد به این کشتار خواهند خندید.در انقلاب گذشته مردم یک صدا بر علیه نظام برخواستند اما این بار پدر در مقابل پسر و برادر رو در روی برادر خواهد ایستاد.اگر معتقد به آزادی و دموکراسی هستیم باید حقوق همه مردم از جمله عوام را با حق خود یکسان بدانیم.من خودم از زمره کسانی بودم که چند وقت پیش به خاتمی تاختم که چرا گفت:"من رای نمی دهم اما انتخابات را هم تحریم نمی کنم!!" اما اکنون که فکر می کنم می بینم سخن تلخ خاتمی مشحون از اندیشه ناب دموکراسی وی بوده است.خاتمی به عنوان شخصی عادی در این کشور بدون پیش کشی شخصیت کاریزماتیک خود نظرش را بیان میکند اما این نظر را به تمام مردم تعمیم نمی دهد و هر کس را در تصمیم گیری اش برای رای دادن یا ندادن آزاد میگذارد.و در این شرایط بغرنج با شکیبایی خاص خود حق عوام کم سواد را برای خودشان محفوظ میداند.که هنوز هستند کسانی که خاتمی را به خاطر لباسی که به تن دارد محکوم می کنند نه عملکردش.صحنه های شلوغی های 88 هیچ گاه از ذهنم پاک نخواهد شد.دیدم که چگونه لباس شخصیهای اسلحه به دست برادران مرا به خاک و خون کشیدند.و نیز دیدم برادران من چگونه کسانی را که جرمشان داشتن ریش بود وحشیانه می زدند.هر کس به خاطر آزادی،آزادی زندگی دیگری را سلب می کرد.در تمام مدتی که در خیابانها شعار میدادم به خود نفرین نیز میفرستادم.لحظه هایی که انسانی از شدت جراهت خون آلود بر زمین می افتاد به خواسته هایم نیز نفرین می فرستادم.
به خود می گفتم:این چه خواسته ایست که به ارزش خون برادرم به دست می آید؟
این چه آزاد اندیشی ست که با کشتن انسان دیگری که او نیز حق اندیشه دارد به دست می آید؟
مدتیست این افکار خواب از سرم ربوده ست.در چند پست قبل شعری بر علیه رهبر نوشتم.وقتی درخواست فاطیما را برای گذاشتن آن شعر در وبلاگش قبول کردم تا چند روز با خودم و وجدانم دست و پنجه نرم می کردم که اگر آن شعر برای فاطیما دردسرساز شود خود را هرگز نخواهم بخشید.
دیشب بی بی سی یک جوان سوری را نشان میداد که پشت کامپیوتر شخصی اش نشسته بود و تصاویر درگیریها را به صورت آنلاین برای سایتهای خبری سرتاسر جهان آپلود میکرد.تا تصاویر این جنایتها را مردم جهان به صورت زنده ببینند.به صورت آن جوان خیره بودم.در لحظاتی که تصاویر زنده را دریافت میکرد بی اختیار گریه میکرد.
و چه دردناک است مرگ برادرانت و خواهرانت را به صورت زنده ببینی.به صورت زنده ببینی پرپر زدن یک ندای دیگر را....داشتم بغضش را نگاه میکردم.می خواستم اشکهایش را ببوسم.
پ.ن:من می خواهم تاوان همه اوین ها،همه کهریزکها را خودم بدهم.یکجا.نمی شود؟
پ.ن:یک سال از شروع حبس خانگی میرحسین و رهنورد و کروبی گذشت.
در این رستاخیز هجوم نقدها و سخنها نسبت به اوضاع کنونی ایران عزیز همواره ذهن ودلم بر این عقیده استوار بود که قبل از هر اقدام نا به هنجاری چون انقلاب که مرگباری ودردناکی و ویرانی اش ز ناهنجاری اش جلوه فراخ تری دارد برخورد لازم بدانم راهکارهای مد نظر خود را جهت برون رفت از تنگنای دشوار سیاسی واجتماعی-فرهنگی و اقتصادی ارائه بدهم باشد که گوش شنوایی در این مملکت پیدا شود واحیانا" قلبش برای این وطن در تلاطم واتفاقا" برای بیان پیشنهادات بی باک وبعیدا" دستش به دوستان بالا نیز متصل باشد وخرافا" در جایی برتر از مجلس کسی به حرفهایش وقعی بنهد .تا حجت را تمام کرده باشم از این انتقادات بر خیل وبلاگ نویسان :اگر انتقاد میکنید راه حلی هم پیشنهاد دهید .این هم راه حل باشد که جامه ی عمل بپوشید واین سرمایه ی باقی مانده از فرهنگ به یغما نرود شاید به خود بیایید وببینید این خودتان هستید که کشور را به قهقراء انقلاب وشورش داخلی سوق می دهید نه کس دیگری :
سیاسی
1-آزادی زندانیان دربند به جرم بیان عقیده.
2-برداشتن قوانین سیاسی و مذهبی در تایید صلاحیتهای نمایندگان مجلس جهت داشتن مجلسی پویا با تمام اعتقادات وتفکرات متفاوت و حضور نماینده بیشتر از اقلیتهای رنج کشیده .
3-ایجاد دموکراسی حقیقی به صورت تقسیم قدرت از دولت مرکزی به مردم به صورت قدرت بخشیدن به احزاب .
فرهنگی-اجتماعی
1-برداشتن فشار جنسیتی در دانشگاه ها جهت آزادسازی افکار نسل آتی به سوی علم.
2- کاهش قدرت ونفوذ گروه های نظامی در مسائل اجتماعی از جمله مشکلات گشت وحجاب.
3-آزادی در حق انتشار روزنامه ها ونشریات و کتب منتقد.
4-رهایی رسانه ملی ار بند قیچی و سانسور به خصوص در بخش گزارشات خیایانی وبیان عقاید حقیقی مردم
5–ارزش دادن به سینما وتئاتر واکران فیلمهایی که فقر را در همه ی ابعاد فرهنگی واقتصادی نمایش میدهند ومذهب را در زمینه تقدس گرایی مذموم می شمارند.
اقتصادی
1-تقسم عادلانه سود اوراق مشارکت بانکها (مانند وزارت نیرو) به مردم به میزان سود کلی نه سودی ثابت و کم .
2- تسلیم شرکتهای بزرگ وسود آور از دست دولت مردان به مردم مانند شرکت مخابرات (به صورت مشارکت حقیقی در سود نه صرفا" درصدی خاص).
3-سرمایه گذاری در صنعتهای غیر وابسته که در دنیا شهرت خود را به دست آورده مانند صنعت فرش بافی.
4-کاهش سن بازنشستگی وتزریق نیروهای جوان ،دانا ومدبر به سیستم اداری کشور .
5-کاهش بودجه ی سنگین نظامی وامنیتی با تجدید نظر در سیاستهای جنگ طلبانه وبی انعطاف .
صدق نوشت:تا نگویند سیاهنمایی کردید .تا نگویند دستتان در دست بیگانه بود .تا نگویند نقد بی حساب کردید و راهی جهت اصلاح ندادید .تا نگویند ...
تا بگوییم فرصتها را به باد دادید .تا بگوییم راه را ندیدید.تا بگوییم حرکت انقلابی از نظام حاکم سر میزند نه از مردم ونظام کلی و دیالکتیک طبیعت عدم تعادل را نمی پذیرد واین قانون طبیعت به این ربطی ندارد که ایران باشد یا آمریکا ،مسلمان باشد یا ملحد ،پرولتاریا باشد یا بورژوا ،دموکرات باشد یا آریستوکرات .
تعادل قوانین طبیعت هر حاکم غیر متعادل را تادیب میکند.

اجلاس بیداری اسلامی با حضور جوانانی از 73 کشور جهان در تهران برگزار شد.دیشب رسانه ملی درد دلهای پسران و دختران رنج کشیده را نشان داد که به گوش رهبر ما می رساندند.
وقتی آن جوان بحرینی با بغض بیدار و گریه های ممتد حاصل دردها و خونهای ریخته شده نسلش را به سمع رهبر می رساند،جوانان همراه و هموطنش بر روی صندلی های خود بی آرام و قرار گریه می کردند.
وقتی فاطمه دختر عماد مقنیه به پشت تریبون رفت و بغضهای سالیانش را به حس معصومیت آمیخت و بر زبان راند قلب سوزان من دیگر تاب شنیدن نداشت.
این پست یک تحلیل سیاسی نیست عزیزان من!!
این پست حاصل روح سوزان فاطمه مقنیه است.حاصل شعله های آتش قلب آن پسر بحرینیست.
این پست جواب کسانیست که فکر می کنند ما خیل وبلاگ نویسان آزاد و آزاده در صدد رسیدن به اهداف بیگانه به سیاهنمایی کاذب وضعیت موجود می پردازیم.
به یاد بهمن خونین خودمان افتادم.وقتی پدران و مادران آن سالهای ما با هدفی پاک در خیابانهای بی پناه شعار آزادی می دادند و به خون کشیده می شدند.بهمن ماه یادآورد لاله های خونین وطن است.برادر من،پدر تو،مادر او....
این پست در هیچ سمت و سوی سیاسی نوشته نشده است.این پست برای تحقق اهداف هیچ مکتب و حزبی نیست.پست مادران بیوه این مرز و بوم است.زنان رنج دیده ای که عزیزانشان برای ارتقا این خاک در پیش دیده گانشان پرپر زدند.
هر دولتی،هر نظامی،هر سیاستمداری با توسل به این مردم دردمند بر سر کار می آید و در انتها برای رسیدن به اهدافش مردمش را قربانی میکند.
دلم برای برادرم....دلم برای پدرت....دلم برای مادرش....می شکند،می سوزد،ویران می شود.
به تمام کسانی که ما را فتنه جو و در سمت و سوی سیاست بیگانه میدانند با تمامی وجود می گویم:من اگر جای پدرم در آن سالهای دور و دردناک بودم بی شک یکی از کسانی بودم که در خیابان بر علیه شاه شعار میدادم.و اکنون نه به خاطر حمایت از سیاستهای آن زمان شاه بلکه به خاطر مردم لحظه ای از پا نمی نشینم.
که اگر از پدرم بپرسید خواهد گفت:آن روزها نه به خاطر خمینی که به خاطر مردم در خیابانها لحظه ای از پا ننشستیم!!
ی.شیدا به بغض نوشت:
گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست
بس حکایتهای شیرین باز می ماند ز من
نظرات ()